[bəˈzɛnftɪɡn̩]
آرام کردن، فرو نشاندن
معنی، مثال و مترادفِ besänftigen ←Tom klagt gerne, um die neidischen Nachbarn zu besänftigen.
تام دوست دارد غر بزند تا همسایههای حسود را آرام کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی