سطح B2فعل

drosseln

خفه کردن، کم کردن

English: to throttle, reduce

صرف فعل drosseln

حال
er drosselt
گذشته‌ی ساده
drosselte
پرفکت
hat gedrosselt
امری
drossle! / drosselt!
  • ich drossle
  • du drosselst
  • er/sie/es drosselt
  • wir drosseln
  • ihr drosselt
  • sie drosseln

جمله‌ی مثال با drosseln

  • Ich muss meine Ausgaben diesen Monat drosseln.

    این ماه باید خرج‌هایم را کم کنم.

«drosseln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.