سطح C2فعل

befestigen

محکم کردن، نصب کردن

English: to fasten, to attach

صرف فعل befestigen

حال
er befestigt
گذشته‌ی ساده
befestigte
پرفکت
hat befestigt
امری
befestige! / befestigt!
  • ich befestige
  • du befestigst
  • er/sie/es befestigt
  • wir befestigen
  • ihr befestigt
  • sie befestigen

جمله‌ی مثال با befestigen

  • Tom möchte ein Bild an der Wand befestigen.

    تام می‌خواد یه عکس به دیوار نصب کنه.

«befestigen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.