سطح B2فعل

fixieren

خیره شدن به / ثابت کردن

English: to fixate on, fix

صرف فعل fixieren

حال
er fixiert
گذشته‌ی ساده
er fixierte
پرفکت
hat fixiert
امری
fixiere! / fixiert!
  • ich fixiere
  • du fixierst
  • er/sie/es fixiert
  • wir fixieren
  • ihr fixiert
  • sie fixieren

جمله‌ی مثال با fixieren

  • Er fixiert den Punkt an der Wand.

    او به نقطه روی دیوار خیره شده است.

مترادف و متضاد

«fixieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.