سطح A1فعل

feststecken

گیر کردن

English: to be stuck

صرف فعل feststecken

حال
es steckt fest
گذشته‌ی ساده
es steckte fest
پرفکت
es hat festgesteckt
امری
steck fest! / steckt fest!
  • ich stecke fest
  • du steckst fest
  • er/sie/es steckt fest
  • wir stecken fest
  • ihr steckt fest
  • sie stecken fest

جمله‌ی مثال با feststecken

  • Der Schlüssel steckt fest.

    کلید گیر کرده است.

مترادف و متضاد

مترادف

«feststecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.