سطح B2فعل

befehlen

دستور دادن

English: to command, order

صرف فعل befehlen

حال
er befiehlt
گذشته‌ی ساده
befahl
پرفکت
hat befohlen
امری
befiehl! / befehlt!
  • ich befehle
  • du befiehlst
  • er/sie/es befiehlt
  • wir befehlen
  • ihr befehlt
  • sie befehlen

جمله‌ی مثال با befehlen

  • Ich kann es Tom nicht befehlen.

    نمی‌توانم به تام دستور بدهم.

مترادف و متضاد

«befehlen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.