سطح C2فعل

beauftragen

مأمور کردن، واگذار کردن

English: to commission, to assign

صرف فعل beauftragen

حال
er beauftragt
گذشته‌ی ساده
beauftragte
پرفکت
hat beauftragt
امری
beauftrag! / beauftragt!
  • ich beauftrage
  • du beauftragst
  • er/sie/es beauftragt
  • wir beauftragen
  • ihr beauftragt
  • sie beauftragen

جمله‌ی مثال با beauftragen

  • Ich wollte Tom damit beauftragen.

    می‌خواستم این کار را به تام بسپارم.

«beauftragen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.