سطح B1فعل

abhängen

آویزان بودن، بستگی داشتن

English: to hang, to depend

صرف فعل abhängen

حال
er hängt ab
گذشته‌ی ساده
hing ab
پرفکت
hat abgehangen
امری
häng ab! / hängt ab!
  • ich hänge ab
  • du hängst ab
  • er/sie/es hängt ab
  • wir hängen ab
  • ihr hängt ab
  • sie hängen ab

جمله‌ی مثال با abhängen

  • Wovon kann das noch abhängen?

    این هنوز به چی میتونه بستگی داشته باشه؟

«abhängen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.