سطح B2فعل

abbrechen

قطع کردن، لغو کردن

English: to break off, to cancel

صرف فعل abbrechen

حال
er bricht ab
گذشته‌ی ساده
brach ab
پرفکت
hat abgebrochen
امری
brich ab! / brecht ab!
  • ich breche ab
  • du brichst ab
  • er/sie/es bricht ab
  • wir brechen ab
  • ihr brecht ab
  • sie brechen ab

جمله‌ی مثال با abbrechen

  • Das Spiel musste wegen eines starken Gewitters abgebrochen werden.

    بازی به خاطر یک طوفان شدید باید لغو می‌شد.

مترادف و متضاد

«abbrechen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.