[ˈapˌbʁɛçn̩]
قطع کردن، لغو کردن
معنی، مثال و مترادفِ abbrechen ←Das Spiel musste wegen eines starken Gewitters abgebrochen werden.
بازی به خاطر یک طوفان شدید باید لغو میشد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی