[ˈviːdɐˌʃpiːɡl̩n]
بازتاب دادن، منعکس کردن
معنی، مثال و مترادفِ widerspiegeln ←Idealerweise sollte sich im Parlament die Zusammensetzung der Gesamtbevölkerung widerspiegeln.
در حالت ایدهآل، ترکیب پارلمان باید بازتابی از کل جمعیت باشد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی