بازتاب دادن، منعکس کردن
English: to reflect, mirror
Idealerweise sollte sich im Parlament die Zusammensetzung der Gesamtbevölkerung widerspiegeln.
در حالت ایدهآل، ترکیب پارلمان باید بازتابی از کل جمعیت باشد.
«widerspiegeln» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.