سطح B2فعل

widerspiegeln

بازتاب دادن، منعکس کردن

English: to reflect, mirror

صرف فعل widerspiegeln

حال
er spiegelt wider
گذشته‌ی ساده
spiegelte wider
پرفکت
hat widergespiegelt
امری
spiegle wider! / spiegelt wider!
  • ich spiegle wider
  • du spiegelst wider
  • er/sie/es spiegelt wider
  • wir spiegeln wider
  • ihr spiegelt wider
  • sie spiegeln wider

جمله‌ی مثال با widerspiegeln

  • Idealerweise sollte sich im Parlament die Zusammensetzung der Gesamtbevölkerung widerspiegeln.

    در حالت ایده‌آل، ترکیب پارلمان باید بازتابی از کل جمعیت باشد.

«widerspiegeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.