[viːdɐˈaʊ̯fʔɛɐ̯ˌʃteːən]
دوباره زنده شدن، رستاخیز کردن
معنی، مثال و مترادفِ wiederauferstehen ←Ich werde dir zeigen, dass man aus seiner Asche wiederauferstehen kann.
به تو نشان خواهم داد که میشود از خاکستر دوباره زنده شد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی