[fɛɐ̯ˈvɛʁfn̩]
رد کردن، منسوخ کردن
معنی، مثال و مترادفِ verwerfen ←Wir mussten den ursprünglichen Plan verwerfen.
ما مجبور شدیم طرح اولیه را کنار بگذاریم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی