[fɛɐ̯ˈkʊpl̩n]
آشنا کردن، وصلت دادن
معنی، مثال و مترادفِ verkuppeln ←Sie versucht, ihre Freunde zu verkuppeln.
او سعی میکند دوستانش را آشنا کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی