[fɛɐ̯ˈkœʁpɐn]
متجسم کردن، نمایش دادن
معنی، مثال و مترادفِ verkörpern ←Tom und Maria verkörpern zwei entgegengesetzte Extreme.
تام و ماریا دو قطب متضاد را نشان میدهند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی