[fɛɐ̯ˈkʏmɐn]
پژمرده شدن، تحلیل رفتن
معنی، مثال و مترادفِ verkümmern ←Trennung lässt matte Leidenschaften verkümmern und starke wachsen.
دوری، اشتیاقهای ضعیف رو پژمرده میکنه و اشتیاقهای قوی رو رشد میده.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی