سطح C2فعل

verkümmern

پژمرده شدن، تحلیل رفتن

English: to wither, to atrophy

صرف فعل verkümmern

حال
er verkümmert
گذشته‌ی ساده
verkümmerte
پرفکت
ist verkümmert
امری
verkümmere! / verkümmert!
  • ich verkümmere
  • du verkümmerst
  • er/sie/es verkümmert
  • wir verkümmern
  • ihr verkümmert
  • sie verkümmern

جمله‌ی مثال با verkümmern

  • Trennung lässt matte Leidenschaften verkümmern und starke wachsen.

    دوری، اشتیاق‌های ضعیف رو پژمرده می‌کنه و اشتیاق‌های قوی رو رشد میده.

«verkümmern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.