سطح C2فعل

verkörpern

متجسم کردن، نمایش دادن

English: to embody, to personify

صرف فعل verkörpern

حال
er verkörpert
گذشته‌ی ساده
verkörperte
پرفکت
hat verkörpert
امری
verkörper! / verkörpert!
  • ich verkörpere
  • du verkörperst
  • er/sie/es verkörpert
  • wir verkörpern
  • ihr verkörpert
  • sie verkörpern

جمله‌ی مثال با verkörpern

  • Tom und Maria verkörpern zwei entgegengesetzte Extreme.

    تام و ماریا دو قطب متضاد را نشان می‌دهند.

«verkörpern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.