[fɛɐ̯ˈknaɪ̯fn̩]
خودداری کردن
معنی، مثال و مترادفِ verkneifen ←Ich kann mir das Lachen nicht verkneifen.
نمیتوانم جلوی خندهام را بگیرم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی