[ˈʃlɪt͡sn̩]
شکافتن، دریده کردن
معنی، مثال و مترادفِ schlitzen ←Der Einbrecher schlitzte die Matratze mit einem Messer auf.
دزد با چاقو تشک را شکافت.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی