[ˈnaːxˌjaːɡn̩]
تعقیب کردن، دنبال کردن
معنی، مثال و مترادفِ nachjagen ←Ich habe einen Hund einem Eichhörnchen nachjagen sehen.
من دیدم که یک سگ دنبال یک سنجاب دوید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی