[ˈloːsˌmaxn̩]
باز کردن، جدا کردن
معنی، مثال و مترادفِ losmachen ←Ich konnte mich mit Müh und Not losmachen.
بهزور و با کلی زحمت توانستم خودم را خلاص کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی