باز کردن، جدا کردن
English: to unfasten, to detach
Ich konnte mich mit Müh und Not losmachen.
بهزور و با کلی زحمت توانستم خودم را خلاص کنم.
«losmachen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.