[ˈfɛstɪɡn̩]
تحکیم کردن، استوار کردن
معنی، مثال و مترادفِ festigen ←Der Traum hilft, die untertags gewonnenen Erkenntnisse zu festigen.
رویا به تثبیت دانستههای کسبشده در طول روز کمک میکند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی