[ˈaɪ̯nˌʃlaɪ̯çn̩]
دزدکی وارد شدن، نفوذ کردن
معنی، مثال و مترادفِ einschleichen ←Ein Dieb konnte sich unbemerkt ins Haus einschleichen.
یک دزد توانست بیتوجه به خانه نفوذ کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی