[ˈaɪ̯nˌpʁɛːɡn̩]
به خاطر سپردن، نقش بستن
معنی، مثال و مترادفِ einprägen ←Dieses Lied kann man sich leicht einprägen.
این آهنگ را به راحتی میتوان حفظ کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی