[ˈaʊ̯sˌbluːtn̩]
خونریزی کردن، تمام شدن
معنی، مثال و مترادفِ ausbluten ←Die Wunde blutete langsam aus.
زخم به آرامی خونریزی کرد و تمام شد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی