[ˈaʊ̯fˌlɔɪ̯çtn̩]
روشن شدن، درخشیدن
معنی، مثال و مترادفِ aufleuchten ←Betätige mal das Bremspedal, um die Bremslichter aufleuchten zu lassen.
پدال ترمز را بزن تا چراغهای ترمز روشن شوند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی