[ˈapˌzuːxn̩]
جستوجو کردن، پایش کردن
معنی، مثال و مترادفِ absuchen ←Mein Hund ist weg! Ich lasse die Polizei den Wald absuchen!
سگم گم شده! میگذارم پلیس جنگل را بگردد!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی