[ˈapˌʃtɪmən]
رای دادن ،هماهنگ کردن
معنی، مثال و مترادفِ abstimmen ←Wir stimmen über das Thema ab.
ما در مورد این موضوع رأی میدهیم.
Ich muss mich zuerst mit meinem Team abstimmen.
من باید اول با تیمم هماهنگ کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی