[ˈapˌtaʊ̯xn̩]
غوطهور شدن، ناپدید شدن
معنی، مثال و مترادفِ abtauchen ←Nach dem Skandal musste der Politiker abtauchen.
پس از رسوایی، سیاستمدار مجبور شد ناپدید شود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی