[ˈapˌʃpʁɪt͡sn̩]
اسپری کردن، پاشیدن
معنی، مثال و مترادفِ abspritzen ←Man muss die Blumen im Sommer oft abspritzen.
تابستانها باید روی گلها آب پاشید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی