[ˈapˌʃpʁɪŋən]
پریدن، جدا شدن
معنی، مثال و مترادفِ abspringen ←Der Fallschirmspringer musste aus dem Flugzeug abspringen.
چترباز مجبور بود از هواپیما بپرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی