سطح B2فعل

vorliegen

موجود بودن

English: to be present, to exist

صرف فعل vorliegen

حال
er liegt vor
گذشته‌ی ساده
lag vor
پرفکت
hat vorgelegen
امری
—! / —!
  • ich —
  • du —
  • er/sie/es liegt vor
  • wir vorliegen
  • ihr —
  • sie vorliegen

جمله‌ی مثال با vorliegen

  • Spätestens am Montag muss uns das Ergebnis vorliegen.

    حداکثر تا دوشنبه باید نتیجه دستمون باشه.

«vorliegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.