سطح B2فعل

versinken

فرو رفتن، غرق شدن

English: to sink, to be submerged

صرف فعل versinken

حال
er versinkt
گذشته‌ی ساده
versank
پرفکت
ist versunken
امری
versinke! / versinkt!
  • ich versinke
  • du versinkst
  • er/sie/es versinkt
  • wir versinken
  • ihr versinkt
  • sie versinken

جمله‌ی مثال با versinken

  • Die Räder versinken im Sand.

    چرخ‌ها دارن توی شن فرو می‌رن.

«versinken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.