[fɛɐ̯ˈzɪŋkn̩]
فرو رفتن، غرق شدن
معنی، مثال و مترادفِ versinken ←Die Räder versinken im Sand.
چرخها دارن توی شن فرو میرن.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی