سطح C2فعل

vernebeln

مه‌آلود کردن، مبهم کردن

English: to fog, to obscure

صرف فعل vernebeln

حال
er vernebelt
گذشته‌ی ساده
vernebelte
پرفکت
hat vernebelt
امری
vernebel! / vernebelt!
  • ich vernebele
  • du vernebelst
  • er/sie/es vernebelt
  • wir vernebeln
  • ihr vernebelt
  • sie vernebeln

جمله‌ی مثال با vernebeln

  • Der Nebel vernebelt die ganze Sicht.

    مه تمام دید را مبهم می‌کند.

«vernebeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.