سطح C2فعل

verkrampfen

منقبض شدن، گرفتگی

English: to cramp, to tense up

صرف فعل verkrampfen

حال
er verkrampft
گذشته‌ی ساده
verkrampfte
پرفکت
hat verkrampft
امری
verkrampf! / verkrampft!
  • ich verkrampfe
  • du verkrampfst
  • er/sie/es verkrampft
  • wir verkrampfen
  • ihr verkrampft
  • sie verkrampfen

جمله‌ی مثال با verkrampfen

  • Seine Hand verkrampfte sich vor Schmerz.

    دستش از درد منقبض شد.

«verkrampfen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.