آویزان کردن، اعمال کردن
English: to impose, to hang
Der Richter verhängte eine hohe Geldstrafe.
قاضی جریمه نقدی سنگینی اعمال کرد.
«verhängen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.