سطح C2فعل

verhängen

آویزان کردن، اعمال کردن

English: to impose, to hang

صرف فعل verhängen

حال
er verhängt
گذشته‌ی ساده
verhängte
پرفکت
hat verhängt
امری
verhäng! / verhängt!
  • ich verhänge
  • du verhängst
  • er/sie/es verhängt
  • wir verhängen
  • ihr verhängt
  • sie verhängen

جمله‌ی مثال با verhängen

  • Der Richter verhängte eine hohe Geldstrafe.

    قاضی جریمه نقدی سنگینی اعمال کرد.

«verhängen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.