سطح C1فعل

hinhalten

معطل کردن، سر دواندن

English: to stall, to keep waiting

صرف فعل hinhalten

حال
er hält hin
گذشته‌ی ساده
hielt hin
پرفکت
hat hingehalten
امری
halt hin! / haltet hin!
  • ich halte hin
  • du hältst hin
  • er/sie/es hält hin
  • wir halten hin
  • ihr haltet hin
  • sie halten hin

جمله‌ی مثال با hinhalten

  • Kannst du sie ein Weilchen hinhalten?

    می‌تونی یه کم معطلشون کنی؟

«hinhalten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.