پاشیدن، تزریق کردن
English: to spray, to inject
Der Arzt spritzte dem Patienten ein Schmerzmittel.
پزشک به بیمار یک داروی مسکن تزریق کرد.
«spritzen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.