سطح B2فعل

spritzen

پاشیدن، تزریق کردن

English: to spray, to inject

صرف فعل spritzen

حال
er spritzt
گذشته‌ی ساده
spritzte
پرفکت
hat gespritzt
امری
spritz! / spritzt!
  • ich spritze
  • du spritzt
  • er/sie/es spritzt
  • wir spritzen
  • ihr spritzt
  • sie spritzen

جمله‌ی مثال با spritzen

  • Der Arzt spritzte dem Patienten ein Schmerzmittel.

    پزشک به بیمار یک داروی مسکن تزریق کرد.

«spritzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.