سطح B2فعل

sich einleben

جا افتادن، خو گرفتن

English: to settle in, to get used to

جمله‌ی مثال با sich einleben

  • Es dauert, bis man sich in einer fremden Stadt einlebt.

    طول می‌کشد تا آدم در یک شهر غریب جا بیفتد.

«sich einleben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.