سطح C2فعل

mästen

فربه کردن، چاق کردن

English: to fatten

صرف فعل mästen

حال
er mästet
گذشته‌ی ساده
mästete
پرفکت
hat gemästet
امری
mäste! / mästet!
  • ich mäste
  • du mästest
  • er/sie/es mästet
  • wir mästen
  • ihr mästet
  • sie mästen

جمله‌ی مثال با mästen

  • Der Bauer mästet die Gänse für Weihnachten.

    کشاورز غازها را برای کریسمس پروار می‌کند.

«mästen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.