سطح B2فعل

lindern

تسکین دادن، تخفیف دادن

English: to alleviate, to relieve

صرف فعل lindern

حال
er lindert
گذشته‌ی ساده
linderte
پرفکت
hat gelindert
امری
linder! / lindert!
  • ich lindere
  • du linderst
  • er/sie/es lindert
  • wir lindern
  • ihr lindert
  • sie lindern

جمله‌ی مثال با lindern

  • Ich möchte Toms Schmerz lindern.

    می‌خواهم درد تام را تسکین دهم.

«lindern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.