سطح B2فعل

heilen

شفا دادن، درمان کردن

English: to heal, to cure

صرف فعل heilen

حال
er heilt
گذشته‌ی ساده
heilte
پرفکت
hat geheilt
امری
heile! / heilt!
  • ich heile
  • du heilst
  • er/sie/es heilt
  • wir heilen
  • ihr heilt
  • sie heilen

جمله‌ی مثال با heilen

  • Die Wunde heilt zum Glück sehr schnell.

    زخم خوشبختانه بسیار سریع شفا می‌یابد (خوب می‌شود).

مترادف و متضاد

«heilen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.