[ˈklɛmən]
گیر کردن، فشردن
معنی، مثال و مترادفِ klemmen ←Ich habe versucht, das Fenster zu öffnen, aber das scheint zu klemmen.
سعی کردم پنجره را باز کنم، اما انگار گیر کرده است.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی