سطح B2فعل

klarstellen

روشن کردن، توضیح دادن

English: to clarify, to explain

صرف فعل klarstellen

حال
er stellt klar
گذشته‌ی ساده
stellte klar
پرفکت
hat klargestellt
امری
stell klar! / stellt klar!
  • ich stelle klar
  • du stellst klar
  • er/sie/es stellt klar
  • wir stellen klar
  • ihr stellt klar
  • sie stellen klar

جمله‌ی مثال با klarstellen

  • Tom muss das klarstellen.

    تام باید این را روشن کند.

«klarstellen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.