سطح B1فعل

klagen

شکایت کردن، گلایه کردن

English: to complain, to lament

صرف فعل klagen

حال
er klagt
گذشته‌ی ساده
klagte
پرفکت
hat geklagt
امری
klag! / klagt!
  • ich klage
  • du klagst
  • er/sie/es klagt
  • wir klagen
  • ihr klagt
  • sie klagen

جمله‌ی مثال با klagen

  • Ich kann nicht klagen.

    نمی‌توانم گله‌ای داشته باشم.

«klagen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.