سطح B1فعل

klappen

عملی شدن / جور در آمدن

English: to work out, to succeed

صرف فعل klappen

حال
es klappt
گذشته‌ی ساده
klappte
پرفکت
hat geklappt
امری
klappe! / klappt!
  • ich klappe
  • du klappst
  • er/sie/es klappt
  • wir klappen
  • ihr klappt
  • sie klappen

جمله‌ی مثال با klappen

  • Tut mir leid, es hat nicht geklappt.

    متاسفم، جور در نیامد (عملی نشد).

مترادف و متضاد

«klappen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.